روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
252
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
رفته بود همانست كه با آن ديگر قسمتهاى دروازه را ساخته بودند . بر فراز تجير يكى ازين حصارهاى پارچهاى كنگرههايى با پارچهء گلدوزىشده دوخته بودند . در تجيرهاى مزبور بفواصل معين پنجرههائى با ريسمانهاى ابريشمى كه در آنها پارچهء پردهاى بود ، ساخته بودند . در هر حصارى چادرهاى بسيارى برافراشته بودند كه هر يك از آنها پرشكوه و بشيوهء خاص آرايش گشته بود . حصار دوم نزديك حصار اول بود و تجيرهاى آن از قماش ابريشمى زيتونى * ساده و بىآرايش بود . اين حصار نيز دروازهاى و پنجرههايى در پيرامون داشت ، مانند ديگران . در درون آن چادرهايى بشيوههاى گوناگون ديده ميشد . به آسانى ميشد از گذرگاه محصورى كه دروازهاى داشت و آن را مىبستند از يك حصار بحصار ديگر گذشت . در آن روز مهمانى بما اجازهء ورود به اين دو حصارى كه اينك از آن سخن رانديم و تازه برافراشته بودند ندادند . اما روز بعد ما را به آنجا بردند و هر دو آنها را بما نشان دادند و همهء چادرها و آنچه به آنها بستگى داشت ديديم . در برابر اين تجيرها كه از آن سخن گفتيم نمونهء بزرگ ديگرى بود ، درست مانند غرفهء خاص تيمور يا غرفهء شاهى كه در آن تيمور بسور مىنشست . اما اين دومى از پارچههاى رنگارنگ بود و اشكال و نقشهاى گوناگون به آن دوخته بودند . بر روى اين پارچههاى گوناگون نيز نقوش بسيار گلدوزى شده بود . درين روز پس از رسيدن ما تا مدتى در سايبانى كه از غرفهء بزرگ مسافتى بسيار داشت و در دفعهء پيش هم در آنجا از ما پذيرايى شده بود مانديم . و نيز ديديم كه در زمين پيرامون غرفهء بزرگ يا سراپردهء شاهى كوزههاى مى گذاشتهاند . اين كوزهها هر يك يك سنگ پرتاب از ديگرى فاصله داشت . اين كوزهها آن غرفه را در ميان گرفته و محيطى بدرازاى نيم فرسخ اشغال كرده بودند . در فضاى بين كوزهها و غرفهء شاهى هيچكس اجازهء ورود نداشت و سوارانى با تير و كمان پاسدارى ميكردند . اينان شلاق نيز داشتند . هر كس